«یا لطیف»
خیلی وقته اینجا چیزی ننوشتهام. شاید بهتر باشد بگویم خیلی وقته اصلا چیزی ننوشتهام. گاهی بعد از مدتها که سراغ نوشتن میآیم تازه میفهمم چقدر دلم برایش تنگ شده بود. نوشتن همیشه یکی از نزدیکترین دوستهایم بوده است. وقت ناراحتی مینوشتم، وقت خوشحالی مینوشتم. وقتی که فکرها آزارم میدادند هم مینوشتم. اما تازگیها انگار اگر موضوعی برای نوشتن نداشته باشم خیلی دست به قلم نمیشوم. نوشته حتی بهترین هدیهای بوده که از دیگران گرفتهام و بهترین هدیهای که دادهام و حتی بهترین خاطراتی که دارم از جنس نوشتهاند. یک جملهی اول کتاب، یک نامه، یک کارت پستال. برایم عزیزترینهایند. از هزاران بار خواندنشان هم خسته نمیشوم. بعضی نوشتهها هم عذاب آورند و خاصیت نوشته بودن این است که میتواند تا ابد باشد و تا ابد عذابت بدهد. یادآور یک خاطرهی دردناک باشد و قلبت از خواندنش هربار تیر بکشد.
تصویر ایدهآلی که از خودم دارم این است که نشستهام و مینویسم و مینویسم و مینویسم. ولی در واقعیت زیاد نمینویسم. گاهی به خودم تلنگر میزنم که اگر میخواهی برسی به آنجا باید بیشتر بنویسی ولی بعد غرق در روزمرگیهایم میشوم و فراموش میکنم. نوشتن را، این دوست قدیمی دوست داشتنی را فراموش میکنم...
برچسب: نوشتن,
نویسنده: پرنیا مرادی